۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴

انتقاد از خود

رفیق عزیز،

پیش از آنکه از نقش فعال چپ و تاثیر او بر اذهان طبقه ی کارگر بپرسی، پیش از آنکه این نام عام را در کنار آن دیگری بگذاری، پیش از آنکه خودت را بیرون این منجلاب و فراز آن بگذاری، پیش از آنکه آن را به مثابه ی یک متن خشمگین از یک فعال دلسوز چپ در کتاب چهره ها پست کنی، بگذار روایت را مرور کنیم.
یک تجمع دولتی در روز کارگر برگزار شد که هشت سال بود به هزار بهانه لغو میشد یا به مکان های مسقف محدود و محصور می شد. در این تجمع دولتی، آنها که شرکت کرده اند پلاکاردهایی با مضامین فاشیستی دست داشته اند و با مواضع دولت درباره ی کارگران افغان همصدا شده اند. می نویسی: بیاییم قبول کنیم که این ها کارگرند و حاشا نکنیم. باید از تو پرسید آیا تردید داری که این آسیب و عقب ماندگی در جای جای روزمره ی مجازی و حقیقی 'ما' دیده می شود؟ آیا کارگران با‌ آن چهره ی "ایده آل شده" از این دایره به سبب جایگاهشان به خودی خود بیرون بوده اند؟ یا تو امروز چهره ی مخدوش "همگان" را کشف کرده ای؟ نوشتی اعصاب نداری فعلا. با این همه اگر کسی از آشنایان ات در این تجمع بوده اند، بپرس که چه دیده اند؟ ازمداخله شان بپرس. از وزیر شعار بپرس و شعارهای تعیین شده از پیش. بپرس و بدان آن "نام عام" که به محاق برده ای چقدر یکدست و بی حفره ست.
از حفره های درشت اش همین بس که بدانی چند روز پیش هفت تشکل مترقی اش در بیانیه هاشان چه خواسته بودند. فیلم تجمع شان روبروی مجلس را دیده ای؟ می دانی که دغدغه ی نیروهای امنیتی در آن روز، جدا کردن معلمان و کارگران بود که یکی برای دیگری شعار میداد و آن یکی پلاکارد دیگری را در دست گرفته بود؟ هر چند که هر آنچه بی واسطه ی پیشاهنگان خود خوانده، رشد یابد و حیات داشته باشد، گویی لایق توجه نیست. بیانیه ای که تنها چند ساعت پس از تجمع در حمایت از کارگران و مردم شریف افغانستان نوشته شد به چشم نمی آید زیرا که از قرار فعالین چپ مورد نظر شما در آن مداخله ای نداشته اند.
همین دیروز چند نفری از چهره های شاخص  این جنبش را دستگیر کرده اند و خیال میکنی اگر همدست این تجمع هزاران نفره بوده اند زندان جای شان بود؟ آن جعبه های کوچک شیرینی برغم تلخی دستگیری ها را دست سندیکالیست های شرکت واحد دیده ای؟ عکس های تار اما بیانیه های مترقی معلمان و کارگران مریوان را دیده و خوانده ای؟ حق داری. زیرا که عکس های شفاف و فراوان ایلنا از تجمع امروز بسیار بیشتر و بهتر دیده می شوند تا آن حاشیه ی مقاومی که برغم سرکوب هنوز جان دارد. 
حالا بیا به پشت سرمان نگاه کنیم. جنبش کارگری را بگذاریم برای آنها که اول ماه می تنها یک روز از روزمره ی سالیان مبارزاتی شان ست و روزی نیست که حتی خبرگزاری های دولتی از مقاومت های بی بدیل شان در این زمانه ی اعتدال و تدبیر، خالی شود. بگذار به خودمان نگاه کنیم. چه بهتر که در فراغت از نقدهای توخالی، بپرسیم در ناکامی های تجارب جمعی پیش از هشتاد و هشت و بعد از آن چه نقشی ایفا کرده ایم. حال کجاییم و چه آموخته ایم. ما که مواجهه ی انتقادی با تجارب خود را نیاموختیم باید فروتنی و تماشا را بسیار تمرین کنیم. تنها این طور می توانیم بفهمیم تاثیر ما در تعالی اندیشه های جامعه ای که در آن زندگی می کنیم چه بوده است. در آخر، اگر ماحصل خشم تو این باشد که بدانیم در نشیب ایستاده و میدان مبارزه را گم کرده ایم، چاره ای نیست جز آنکه هیاهوی مجازی را به نفع نبردهای عینی و اعتراضات واقعی ترک کنیم. از اضطرار موقعیت ما همین بس که چند روز پیش دست زنی سی ساله و کارگر در دستگاه بستنی سازی گیر کرد و او به داخل دستگاه کشیده شد. ما از این خبر چه می فهمیم؟ صادقانه می پرسم.

زیاده حرفی نیست.

فدا

۴ نظر:

مورچه قرمز گفت...

رفیق عزیز موضوع این است که اساسا فعال چپ نقشی ندارد اگر فعال چپ در زندگی واقعی طبقه کارگر نقشی داشت که اینگونه نمیشد فعال چپ توهم فعالیت سیاسی دارد برای قدرت بدست اوردن حال انکه نمیداند بدون فعالیت های وسیع احتماعی قدرت یابی غیر ممکن است من فکر میکنم به دور از هیاهوی سیاسی روز چپ باید در جاامعه فعالیت های عمیق اجتماعی خود را انجام دهد
ارادتمند
http://www.hafteh.de/?p=92572

ناشناس گفت...


رفیق جان

همه ی دغدغه ی این نوشته آن ست که نشان دهد این نام عام چپ خیلی فراگیر تر از فعالینی ست که به کاستی های خود واقف اند. با متنی که اینجا گذاشتی هیچ مخالفتی ندارم انجا که به ما و مواجهه ی انتقادی ما با کارنامه ی مبارزاتی مان مربوط می شود.
آسیب شناسی مبارزات ما پس از سرکوب های پس از انقلاب و دهه ی شصت و سالهای اصلاحات کاری اساسی ست اما آنچه به نظر من مغالطه آمیز به نظر می رسد این ست که یک قاب از کارگران در یک تجمع دولتی را نشان دهیم و از آن نتیجه بگیریم که وجود رویکردهای فاشیستی در مطالبات طبقه ی کارگر نشان از ضعف ماست!
اگر که ما به اشتباهات و نبودن های خود واقفیم که بی واسطه ی این ماجرا هم می بایست به خودانتقادی دست می زدیم. اگر هم تصویر ایده آلی از طبقه ی کارگر داشتیم که مخدوش شده بد نیست به تجمعات فراطبقاتی تر من جمله تجمع اخیر مقابل سفارت عربستان نگاهی بیندازیم تا ببینیم فقدان کار نظری و عملی در حوزه ی چپ چه به روز مطالبات عمومی این جامعه در کلیت اش آورده.
آنچه به نظر من باید گفته می شد این است که درست است ما اصلا حضوری نداریم و مشارکتی هم نداریم. اما طیف های مترقی تری هم در این جنبش نحیف هستند که بی دخالت و نگاه الیتیستی ما حیات دارند و می نویسند و هزینه ی آن را هم متقبل می شوند. اینکه ما آن ها را دیده باشیم این اهمیت را دارد که می فهمیم ناممکن نیست مداخله .هر چند همه گیر شدن ش نیازمند این ست که بدانیم الویت ما چانه زنی در فیسبوک پیرامون تحرکات دولت است یا اتصال ارگانیک به این طیف های مترقی.
ارادت متقابل

sareh گفت...

از این دست نگرشها (منظورم مورچه هستش) تازگیها زیاد میبینیم. جز محافظه کاری نشانه چه چیزی میتواند باشد؟! مثلن بعضی از وبلاگهای انتقادی مثل سهم نفرین شده یا پاره های منفی هم مطالبی دارند که کلن اکتیویسم را زیر سؤال میبرند!

به خدا باید پناه برد از دست این نگرشها!

مورچه قرمز گفت...

سارا جان محافظه کاری رو نفهمیدم ولی برای اینکه سوء تفاهم پیش نیاد باید بگم وقتی که کسی میگه ما حضور نداریم نه تنها محافظه کاری نیست بلکه داره تاکید میکنه که باید دخالت گری داشته باشیم و بیشتر و بیشتر و عقلانی البته فعالیت کرد
با احترام سارا جان