۴ آذر ۱۳۹۳

اسطوره گفتاری سیاست زدوده است | رولان بارت

و همین جاست که اسطوره را می یابیم. نشانه شناسی به ما آموخت که وظیفه ی اسطوره تبدیل یک قصد تاریخی به طبیعت، یک شاید بودن به جاودانگی است. پس این رفتار درست همان رفتار ایدئولوژی  بورژوازی است. اگر جامعه ی ما به گونه ای عینی عرصه ی  قردادیِ دلالت های اسطوره ای است، از آن جهت است که اسطوره از نظر فرم، اختصاصی ترین ابزار برای وارونگی ایدئولوژیکی است که آن را تعین بخشیده است: اسطوره در تمام سطوح ارتباط بشر روند وارونگی «ضد هستی موجود» و تبدیل آن به «شبه هستی موجود» را اجرا می کند.
آنچه جهان به اسطوره می بخشد، واقعیتی تاریخی و معین است که از طریق شیوه ی تولید یا به کارگیری آن از سوی انسانها تعریف می شود. حتی اگر ریشه در گذشته ای دور داشته باشد. و آنچه اسطوره در عوض می گیرد، تصویری طبیعی شده از این واقعیت است و درست همانگونه که ایدئولوژی بورژوازی با گریز از نام بورژوا مشخص می شود، اسطوره بر اساس گم کردن کیفیت تاریخی چیزها بنا شده است: چیزها در اسطوره خاطره ی ساخته شدن خود را از دست می دهند. دنیا مانند رابطه ی دیالکتیکی مرکبی از فعالیتها و کنش های انسانی وارد زبان می شود: و مانند تابلوی منظمی از جوهرها از آن خارج می شود. گونه ای تردستی صورت می گیرد که طی آن واقعیت غیب می شود، تاریخِ آن تخلیه می شود و به جایش طبیعت ریخته می شود؛ تردستی ای که طی آن معناهای انسانی چیزها گرفته می شود تا به آنها دلالتی انسانی بخشیده شود. کارکرد اسطوره تو خالی کردن واقعیت است. اسطوره در لفظ یک ریزش بی وقفه، یک خونریزی یا بهتر بگوییم یک تبخیر و خلاصه یک غیبت حساس است.
اینک تکمیل تعریف نشانه شناسیک اسطوره در جامعه ی بورژوایی امکان پذیر است: اسطوره یک گفتار سیاست زدوده است. طبیعتا باید واژه ی سیاسی را با تمامی ژرفای آن و چونان مجموعه ای از مناسبات انسانی در ساختار واقعی و اجتماعی شان و در قدرتشان در ساختن دنیا فهمید: به ویژه باید ارزش فعال به پسوندِ زدایی داد: این پسوند در اینجا یک حرکت اجرایی را نشان می دهد و بی وقفه گریزی را بیان می کند. اسطوره چیزها را انکار نمی کند؛ کارکرد آن برعکس، سخن گفتن از چیزهاست؛ به بیان ساده اسطوره آنها را پالایش می دهد، معصومانه می کند و به طبیعت و جاودانگی تبدیل می سازد. به آنها روشنی ای می بخشد که با روشنیِ تفسیر فرق دارد و شبیه روشنیِ مشاهده است. اسطوره با گذار از تاریخ به طبیعت، یک صرفه جویی می کند: اسطوره پیچیدگی کنش های انسانی را رها می کند و به آنها سادگی جوهرها را می بخشد. اسطوره هرگونه دیالکتیک و فراروی از چیزهای بی درنگ - در- دیدرس را حذف می کند و دنیایی بدون تضاد سامان می دهد؛ چرا که این دنیا ژرفایی ندارد و دنیایی است که در یقین گسترده شده است. اسطوره روشنی شادمانه ای پدید می آورد: چیزها گویی کاملا به تنهایی معنا می دهند.
به هر حال آیا اسطوره همواره گفتاری سیاست زدوده است؟ یا به بیان دیگر، آیا واقعیت همیشه سیاسی است؟ آیا کافی است که به گونه ای طبیعی درباره ی چیزی سخن بگوییم تا آن چیز اسطوره ای شود؟ می توان همصدا با مارکس پاسخ داد که طبیعی ترین ابژه ها هر قدر هم ناتوان و بیرنگ باشند داری خطی سیاسی و حضور کمابیش یادآور کنش انسانی ای است که آن را تولید کرده، سامان داده، به کار برده، در اختیار گرفته یا رها کرده است. زبان - موضوع که چیزها را می گوید، می تواند این خط را به آسانی نشان دهد، فرا-زبان که درباره ی چیزها سخن می گوید بسی کمتر. بنابراین اسطوره همواره از نوع فرا-زبان است: سیاست زدایی ای که انجام می دهد اغلب بر پایه ای طبیعی شده، سیاست زدوده از سوی فرا زبانی عمومی صورت می گیرد که برای سرودنِ چیزها برپا شده است و نه به هیچ رو به کار گرفتنِ چیزها. بدیهی است که نیروی لازم برای اسطوره به منظور تغییر شکل دادن ابژه خود در موردی چون یک درخت بسیار کمتر از مورد یک سودانی است: در مورد سودانی وظیفه ی سیاسی کاملا نزدیک است، طبیعت مصنوعی زیادی برای تبخیر آن لازم است و در مورد درخت این وظیفه دور است و لایه ی مادی ضخیمی از فرا زبان آن را تصفیه می کند. پس اسطوره ی نیرومند و اسطوره ی کم توان وجود دارد؛ در موارد اول بار سیاسی مستقیم و سیاست زدایی زمخت است؛ در مورد دوم کیفیت سیاسی ابژه مانند رنگی کمرنگ شده است ولی کوچکترین چیزی می تواند به شدت قدرت آن را بازگرداند: چه چیز طبیعی تر از دریا؟ چه چیز «سیاسی» تر از دریایی که فیلم سازانِ «قاره ی گمشده» سروده اند؟
در واقع فرا-زبان برای اسطوره گونه ای اندوخته می سازد. انسانها با اسطوره مناسبتی مبتنی بر حقیقت ندارند، بلکه در مناسباتی بر اساس کاربرد قرار دارند: انسانها بر اساس نیازهایشان سیاست زدایی می کنند؛ موضوع های اسطوره ای وجود دارند که برای مدتی در خواب خود وانهاده می شوند؛ بنابراین آنها فقط شماهای اسطوره ای مبهمی هستند که فایده ی سیاسی آنها تقریبا خنثی می نماید. ولی درست در همین جا بهره برداری فرصت طلبانه از وضعیت وجود دارد و نه یک تمایز ساختاری. 
برای داوری درباره ی وظیفه ی سیاسی یک ابژه و ماده گی اسطوره ای که در آمیزش با آن است، هرگز نباید از دریچه ی دلالتی که باید عهده دارش باشد نگاه کرد؛ بلکه از دید دال، یعنی چیز به غارت رفته نگاه کرد و در دالِ زبان - موضوع همانا از دید معنا: هیچ شکی نیست که اگر با یک شیر واقعی مشورت می کردیم، شیر تایید می کرد که این قضاوت را که چون از همه قوی تر است طعمه مال اوست، به عنوان چیزی کاملا سیاسی طلب می کند. مگر آنکه ما با شیر بورژوایی سر و کار نداشته باشیم که می تواند قدرت خود را با دادن ظاهر یک وظیفه به آن اسطوره ای کند.
در اینجا به خوبی می بینیم که فقدان معنای سیاسی در اسطوره از وضعیت آن ناشی می شود. همانگونه که می دانیم اسطوره یک ارزش است: کافی است که شرایط محیطی آن و نظام عمومی (و نامطمئنی) را که در آن جا دارد تغییر دهیم تا به بهترین وجه توانایی خود را نظم ببخشد. در واقع اگر ما این اسطوره را از نظر سیاسی بی معنا می دانیم، به سادگی از آن رو است که برای ما ساخته نشده است.

[منبع: اسطوره، امروز | رولان بارت / ترجمه ی شیرین دخت دقیقیان]

هیچ نظری موجود نیست: