۱ بهمن ۱۳۹۲

محاکمه ژان د آرک | برتولت برشت

» ما تو را محکوم می کنیم که تا پایان عمر در زندان بمانی. نانت اندوه و شرابت اشک خواهد بود. این تصمیم ِ دادگاه است.

- پسر: او چطور می تواند از حقیقت توبه کند؟ چطور می تواند ما را بفروشد؟ 
- افلیج: او حق داشت توبه کند. 
- میخانه دار: برای نجاتِ پوستش. 
- زنِ دهقان: همه چیز تمام شد؟ 
[...]
- اسقف: اما تو آشکارا توبه کرده ای.
- ژان: بله چون نمی دانستم که توبه ی آشکار یعنی چه. من فقط از ترس آتش توبه کردم. در جنگ، هیچ وقت از آتش نمی ترسیدم، چون تنها نبودم و مردانم در کنارم بودند. اما بعد به مردم شک کردم. فکر کردم که آنها اهمیتی نمی دهند که من بمیرم یا نه. و مثل همیشه به می نوشی در میخانه ها ادامه می دهند. اما آنها در این مدت همه چیز را می دانستند و کارهای من بیهوده نبوده.
- اسقف: چه اهمیتی دارد که حلبی سازها و زنانِ ماهی فروش چه می دانند؟
ژان: اسقف! روزی می رسد که شراب فروش های "تورین" و ملاحانِ نرماندی با هم متحد می شوند و آن وقت دیگر جای شما حضرات در اینجا نخواهد بود. 
[...]
- زن ماهی فروش: خوک ها! تل هیزم را بلندتر کرده اند تا او بیشتر رنج ببرد. 
- سرباز دوم: چرا اجازه می دهند مردم اینقدر نزدیک شوند؟
- سرباز اول: نگران نباش، تو که نیزه داری، بگذار مزه ی دود را بچشند.
- سرباز اول: تمام شد، به خانه تان بروید. شما مردم به چی خیره شده اید. او هیچ کاری جز سوختن نمی تواند بکند.
- روسپی: هنوز فریاد می زند.
- سرباز دوم: تا وقتی نفسش در می آید باید داد بزند. 
[...]
پنج سال بعد، آزادی و وحدت کامل فرانسه با قیام مردم در پاریس بدست می آید. پیشاپیشِ مردم، شبحِ افسانه یی ژان دارک گام بر می دارد.
- کودک: آقای لگرن، شما او را دیدید؟
- لگرن: من سوختنِ او را دیدم! 
- بروییل: او فرانسه را رهبری کرد. 
- لگرن: بله اما فرانسه هم او را رهبری کرد. 
- بروییل: مقصودت چیست؟ 
- لگرن: خوب جریان اینطور بود: اول مردم را بر ضد دشمن رهبری کرد و به این ترتیب اسیر شد. و بعد وقتی او را در برج روان به غل و زنجیر کشیدند، خبری از ما نشنید و توان خود را از دست داد مثل من و شما. حتی توبه هم کرد. اما وقتی توبه کرد، مردم عادی روان، سخت از او عصبانی شدند. چنانکه به بارانداز ریختند و انگلیسی ها را کوبیدند. او این جریان را شنید. کسی نمی داند از کجا و چطور شهامتش را دوباره به دست آورد. او فهمید که یک دادگاه هم می تواند میدان جنگی به خوبیِ خاکریزهای مقابل اورلئان باشد. بنابراین او بزرگترین شکست خود را به بزرگترین پیروزیِ ما تبدیل کرد. پس از آنکه لبانش خاموش شد، صدایش به گوش آمد.
- بروییل: خوب، خوب، جنگ که هنوز تمام نشده.
- کودک: پدربزرگ انگلیسی ها دوباره بر می گردند؟ 
- بروییل: من که شک دارم. امسال شراب طرف های شما چطور ست؟ 
- لگرن: من سال پیش آنجا نبودم. اما دخترها می گویند به شیرینیِ سالِ بیست و هشت است. 
[...]
دخترها:

دوشیزه در برابر دادگاه ایستاد / برابرِ نیمه یی از سال
تمامی فرانسه تا ماهِ مه به انتظار بود / و آنانکه مخاطب او بودند، سخنش را نشنیدند
پس، او را به روشنیِ روز در آوردند / و چون بسوی هیزم هایش کشیدند
و چون مشعل ها نالیدند / و چون تند باد وزید 

او فریاد کرد: 
فرانسوی ها؟ فرانسوی ها برخیزید 
و بخاطر فرانسه بجنگید، بخاطر خاکِ کشتزارتان.

- لگرن:  این سرود را هر دو قسمتِ فرانسه می خوانند. فرانسه ی ما و فرانسه ی آنها. 

- محاکمه ی ژان د آرک | برتولت برشت؛

هیچ نظری موجود نیست: