۲۱ فروردین ۱۳۹۲

یکی نقل دارد یکی نه | بیژن الهی

«مناعی» ی ما (کار ۱۳۶۱) نه ترجمه ست، نه تعبیه (adaptation)؛ گَردانه ست (variation)، به معنی ی موسیقیائی ی لفظ، روی قطعه یی با قوافی ی میمی ("أنعی إلیک...") که حلّاج در آخرین شبِ زندان، بعد آخرین راز و نیاز، بر زبان راند در حضورِ دو کس که یکی خادمِ ایامِ حبس بود و یکی مرید و ملاقاتی. بعلاوه، پایبندِ این قاعده نیست که یاءِ وصلی را همقافیه ی یاء اصلی نمی کنند فُحولِ شُعرا (یاءِ وحدت وصلی ست). با این همه، نایاب نیست این گونه قافیه بندی هم، مثلا در غزل های ۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ از دیوانِ جهان ملک خاتون، شاعره ی معاصر حافظ؛

مَناعی

چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها، خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری.
جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا.
   گوشه زد با ستاره ی سحری.

چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید
تا به لطفِ هوا، به گریه ی ابر
از زمین رازِ آسمان نچشید.
   تازه شد داغِ لاله های طَری.

چه خبر؟ مرگِ حق حق و هوهو.
لال شد مرغ و نغمه رفت یاد،
تا که گُنگانِ ده زبانِ دورو
   نازمستی کنند و جلوه گری.

چه خبر؟ مرگِ قول و فصل خطاب.
سپر افکند هر زبان آور:
قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب
   چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟

چه خبر؟ تا کمانِ غمره کشید
از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛
نحل پوسید و جز غبار ندید
کس بر اوراقِ بوستان اثری.

دود دل تا برآوَرَد شبنم،
از نظر رفت و یادِ غنچه نماند.
شُکرُلله که از صفای اِرَم
   سَمَری ماند و لیلةُالقَمَری.

قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز.
چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن
همه رفتند و چون برآمد نغز
   عشقِ پیچان به دارِ دیده وری،

دنیا تیه بود و بی سر و ته،
"خانه آباد" گفت و دید و شنید
شاهدی می کنند و بَه بَه بَه
   مگسِ بی مَریّ و خِیلِ خری.

۳ نظر:

Kasra گفت...

از اون جهان ملک خاتون
از اون کجا می‌شه چیزی خوند میترا؟

کسرا گفت...

سلام
سلام میترا

من کسرام
چه خبر رفیق؟ خوبی؟

خوش می‌نویسی هنوز. این مناعی‌ها و بیژن. هنوز بیژن.
هی وای

باری
یه سوال ازت دارم. چطوری کنترل کامنتارو باس فعال کرد. بگو دقیق اگه تونستی چون گشتم نبود. نکند بلاگر شما به دویچ اشپقاخه باشد؟
فدا
.

| نوشته ی میم میم راد | گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.