۲ اسفند ۱۳۹۱

رومئو و ژولیت

قلب من اینجاست، کجا بروم؟
پس ای زمینِ تیره واچرخ، کانونِ تو آنجاست؛

- پدر لارنس: تو فقط از ورونا تبعید شده ای. صبور باش جهان بسیار بزرگ است؛
- رومئو: در آنسوی دیوارهای ورونا جهانی نمی شناسم، مگر برزخ، عذابِ علیم، و خودِ دوزخ. پس "تبعید" برای من یعنی "تبعید از جهان"، و تبعیدِ جهان، مرگ است. " تبعید" همان تلفظِ نابجای مرگ است: "تبعید" به جای مرگ!
چنان است که سرم را با تبری طلایی قطع کنند و بر این ضربه ی مرگ آور تبسمی چاشنی کنند.
- پدر لارنس: آه معصیتِ مرگبار، آه ناشکریِ گستاخانه! کیفر تو در قانونِ ما مرگ است، اما حاکم مهربان، گناهت را به گردن گرفته، نقض قانون کرده، و آن کلامِ سیاه، "مرگ" را به "تبعید" برگردانده. این نشانه رافت است و تو آن را نمی بینی؛
- رومئو: این مصیبت است نه رافت. ملکوت اینجاست، چون ژولیت اینجاست؛ 
[...]
- پدر لارنس: ای دیوانه ی زنجیری، کمی به من گوش بسپار.
- رومئو: آه، باز از تبعید سخن خواهی گفت.
- پدر لارنس: به تو سپری خواهم داد تا از این کلام در امان باشی: شیره ی شیرینِ مصائب، یعنی حکمت، تا در تبعید تسلی بخشِ تو باشد.
- رومئو: تا تبعید هست، حکمت را گو بمیر. مگر آن که با حکمت بتوان ژولیتی ساخت، شهری را ویران کرد، حکم حاکمی را تغییر داد، و گرنه خیری در فلسفه نیست، دیگر سخنی مگو؛

- تراژدی رومئو و ژولیت | ویلیام شکسپیر،  به ترجمه ی درخشانِ هوشنگ آزادی ور، نشر مرداد، هزار و سیصد و هفتاد و نه؛

۲ نظر:

ناشناس گفت...

لال شدم واقعا لال، ای کاش درکِ سکوتِ سکرآور به جای تبعید در جنونِ اطباقی یه روزی لابلای سطرهای ملموسِ زندگی رنگ پیدا میکرد.
واقعا راضی م از زمان یا شایدم از مکانِ کلمات، برای من هردو بعد فوق العاده بود.
قدردان

ناشناس گفت...

جنانجه سهم غلط های "فاهش" در سراسر کتاب به همان اندازه باشد که در این چند سطر، میتوان در درخشان بودن ترجمه تردید کرد. و این عذابی ست الیم!