۷ بهمن ۱۳۹۱

آرمانشهرِ زبان

گونه ای بن بست در اسلوبِ نوشتار وجود دارد و این بن بست خود اجتماع است؛ نویسندگان امروزی آن را احساس می کنند: برای آنها جستارِ یک نا سبک، یا سبکی شفاهی و درجه ی صفر یا درجه ی گفتاریِ نوشتار، در مجموع برابر است با پیش بینی وجود وضعیتی یکسره همگن در اجتماع؛ اغلب آنها می فهمند که نمی توان زبانی جهانی خارج از جهانشمولیِ عینیِ اجتماع، و نه جهانشمولیِ رمزی یا اسمی داشت؛
بنابراین در همه ی اسلوب های نوشتار امروزی وجود دو عامل مسلم است: حرکت ناشی از شکست و حرکتِ ناشی از به قدرت رسیدن؛ این همان دوگانگی موجود در همه ی وضعیت های انقلابی ست، و ابهام اساسی آن در اینجاست که انقلاب باید از آنچه می خواهد ویران کند، تصویر چیزی را وام بگیرد که در پی تصاحب آن ست؛ نوشتار ادبی نیز، مانند هنر مدرن، در کلیتِ خود همزمان دربردارنده ی از خودبیگانگیِ تاریخ و رویای تاریخ است: نوشتارِ ادبی، چونان ضرورت، جدایی زبان ها را که ناشی از جدایی طبقات است تایید می کند: و چونان آزادی، خود آگاهی از این جدایی و همانا تلاش برای برگذشتن از آن به شمار می رود؛
نوشتار ادبی، که همیشه خود را به دلیل تنهایی خویش گناهکار می داند، دست کم خیالی نیست که مشتاقانه خواستارِ نیک فرجامیِ واژگان باشد، بلکه به سوی زبانی رویایی شتابان ست؛ زبانی که شادابی آن، به کمکِ گونه ای پیش بینیِ آرمانی، کمالِ باغ عدن نوینی را تصویر می کند؛ دنیایی که در آن زبان دیگر از خود بیگانه نباشد.

- درجه صفر نوشتار، رولان بارت | ترجمه شیریندخت دقیقیان

هیچ نظری موجود نیست: