۲۵ دی ۱۳۹۱

مردم

 » مفهوم مردم همواره حاویِ شکافی ست به مراتب اساسی تر از شکافِ میان دوست دشمن، نوعی جنگِ داخلیِ مدام که در آنِ واحد هم این مفهوم را ریشه ای تر از هر ستیزی دوپاره می کند و هم آن را وحدت یافته نگه می دارد و مستحکم تر از هر هویتی بر می سازدش؛ در حقیقت آنچه مارکس پیکار طبقاتی می خواند - که جایگاهی چنین کانونی در تفکر او دارد، هر چند او هیچ گاه تعریف اساسی و قانع کننده ای از آن بدست نمی دهد - چیزی نیست مگر همین جنگِ دوسویه ویرانگر که هر مردمی را دوپاره می کند و خاتمه نخواهد یافت مگر زمانی که People و people، در جامعه ی بی طبقه یا در ملکوتِ مسیحایی، بر هم منطبق شوند، یعنی تنها آن زمانی که، به بیانِ دقیق، دیگر هیچ مردمی در کار نباشد؛

- Giorgio Agamben, Means without end, p 32

» پس امکان واقعیِ رهایی آلمان کجاست؟ پاسخِ ما چنین است. طبقه ای باید شکل بگیرد که صاحبِ زنجیرهای رادیکال باشد، طبقه ای درونِ جامعه ی مدنی که طبقه ای از جامعه ی مدنی نیست، طبقه ای که در حکمِ انحلالِ سایرِ طبقات است، ساحتی از جامعه که واجد خصلتی کلی و جهان شمول ست، زیرا رنج هایش جهان شمول اند، که مدعی هیچ حق جزئی و خاص نیست، زیرا آنچه بر او رفته نه یک ناروایی جزئی و خاص بلکه شکلِ عامِ ناروایی ست؛ ساحتی از اجتماع می باید شکل بگیرد که نه خواهان عنوان و منزلتی سنتی، بلکه صرفآ خواهانِ منزلتی انسانی ست؛ ساحتی که نه در تقابل با پیامدهای جزئی، بلکه در تقابل تام و تمام با پیش فرض های نظامِ سیاسی آلمان قرار دارد، و در نهایت ساحتی که نمی تواند خود را رها سازد مگر با رها ساختنِ خویش از همه ی دیگر ساحت های جامعه، و لاجرم با رها ساختنِ همه ی این ساحت های دیگر، زیرا خود، در یک کلام، نوعی فقدان تام و تمامِ انسان است و از این رو فقط با رستگار ساختن تام و تمامِ انسان ست که می تواند خود را رستگار سازد. این انحلال جامعه در مقامِ یک طبقه ی جزئی و خاص، همان پرولتاریا است؛ 
- Karl Marx, Selected Writings, p 182

» مرتبط: کتاب ها را می توانید از اینجا و اینجا بخوانید؛ امید مهرگان در مقاله ای با نام سیاست طبقاتی و مفهوم مردم به بخش هایی از هر دو کتاب ارجاع داده است که خواندنی ست؛ 

۲ نظر:

دیوار نوشته گفت...

درود رفیق
اینجا می نویسی و دوست میدارم :))

مخلصم-امید

ناشناس گفت...

فدای تو امیدِ عزیز؛
دلتنگ؛