۳۱ مرداد ۱۳۹۱

منطقِ روایت

زیگموند فروید نمایشنامه اودیپ را اینگونه توضیح می دهد:

کنش نمایشنامه، چیزی نیست جز فرآیند افشای توام با تاخیرِ زیرکانه و هیجان مضاعف این واقعیت که نه تنها خود اودیپ قاتل لایوس ست بلکه فراتر از آن، این واقعیت که او پسر مرد مقتول و یوکاستا ست؛ اودیپ بیزار از عمل زشتی که ناخواسته مرتکب شده ست، خود را کور می کند و آواره می شود؛

فروید تاکید می کند که منطقِ دلالت، در این منطقی ست که در آن رویدادها،معناها را تعیین می کنند: نمایشنامه بر یک عمل وحشتناک نور می تاباند؛ عملی چنان نیرومند که معنای خود را بی توجه به قصد و عملِ سوژه  بدان تحمیل می کند؛ این رویداد ست که گناهکار بودنِ اودیپ را رقم زده ست و وقتی این امر افشا می شود، او با پذیرفتن معنایی که در آن رویداد افشا شده، به وقارِ تراژیک دست می یابد؛
اما چشم انداز مخالفی نیز وجود دارد: وقتی اودیپ نخستین بار می پرسد که آیا کسی شاهد قتل لایوس بوده ست، پاسخ می شنود: که "همه کشته شده اند، جز یکی، کسی که وحشتزده پا به فرار گذاشت و توانست تنها واقعیت آشکار را به ما بگوید. او گفت راهزنان، نه یکی! بلکه چندین تن بر سر ملازمان پادشاه ریختند و همه را کشتند". و بعدآ وقتی اودیپ کم کم فکر می کند که نکند قاتل او باشد به یوکاستا می گوید که همه چیز بسته به گواهی شاهدی ست که آنها چشم انتظارش هستند." می گویی که او صحبت از راهزنان به میان آورده ست؛ گفت که راهزنان او را کشته اند، اگر بازهم بگوید راهزنان قاتل اند، در اینصورت من قاتل نیستم، یک با بسیار برابر نیست؛ اما اگر صحبت از یک مسافر تنها به میان آورد، هیچ راه گریزی نیست، انگشت اتهام به سوی من نشانه رفته است." یوکاستا در پاسخ می گوید: " اوه، اما من به تو اطمینان می دهم که آنچه او گفت همین بود، حالا نمی تواند زیر حرف خود بزند، تمام مردم شهر حرف های او را شنیده اند، نه فقط من." تنها شاهدِ ماجرا، علنا داستانی را گفته ست که بر اساس آن اودیپ گناهکار نیست. این امکان بی گناهی هرگز حذف نمی شود، چون وقتی شاهد از راه می رسد اودیپ علاقمند ست که از نسبت خود با لایوس مطلع شود و تنها درباره تولد خودش می پرسد نه درباره قتل؛ هرگز از شاهد پرسیده نمی شود که آیا قاتل یک نفر بود یا چند نفر؛
البته من نمی گویم که اودیپ واقعآ بی گناه بود و برای مدت دوهزار و چهارصد سال به ناحق متهم شده است؛ من علاقمند به معنا و دلالت این واقعیت هستم که می گوید امکان بی گناهی هرگز رد نشده ست؛ کل نمایشنامه عبارت ست از افشای این عمل وحشتناک، اما گواهی و شهادت شاهد عینی هرگز در اختیار ما قرار نمی گیرد. خود اودیپ و همه ی خوانندگانش مجاب شده اند که او گناهکار ست اما این مجاب شدن بر آمده از افشای عمل نیست؛ می دانیم که اودیپ باید گناهکار دانسته شود؛ منطقی که ما به اعتبار آن واکنش نشان می دهیم به هیچ روی منطق زیبایی شناختی ای که خوانندگان آثار ادبی را متاثر می کند نیست، اودیپ قدرت این منطق را حس می کند؛ پیشگویی شده بود که اودیپ پدرش را خواهد کشت؛ پیشگویی شده بود که لایوس به دست پسرش کشته خواهد شد؛ اودیپ می پذیرد که پیرمردی را در زمانی و مکانی که ممکن ست همان زمان و مکان گفته شده باشد، کشته است؛ از این رو وقتی چوپان فاش می کند که اودیپ در واقع پسر لایوس ست، اودیپ و تک تک خوانندگان به این نتیجه می رسند که قاتل اوست؛ اودیپ قاتل پدر خود می شود اما نه به سبب عمل خشونت آمیزی که آشکار شده ست، بلکه از طریق تسلیم شدن به مطالبات ناشی از یکپارچگی روایی و اینکه عملِ قتل حادث شده تلقی می شود؛ حتی قدرتِ تاثیرگذاری نمایشنامه بسته به این ست که اودیپ این گام را بردارد که به مطالبات برآمده از همسازی ِ منطقیِ روایت تن بسپارد و خود را گناهکار بشمارد؛ اگر قرار باشد اودیپ در برابر منطقِ "دلالت" مقاومت کند، و استدلال کند که " این او پدر من ست به این معنا نیست که من او را کشته ام" و شواهد بیشتری طلب کند، به آن وقار تراژیک ضروری دست نخواهد یافت؛ از این نظر، نیروی روایت ناشی از منطق متضادی ست که در آن رویداد نه "علت" بلکه "معلولِ مضمون" ست؛

- The Pursuit of Signs: Semiotics, Literature, Deconstruction, Jonathan D. Culler -  p 172

هیچ نظری موجود نیست: