۳ تیر ۱۳۹۱

حلقه


 » وقتی که یک مارِ حلقه ای می خواهد به جایی برود - خواه به دلیل آنکه به دنبال چیزی ست و خواه آنکه چیزی به دنبالِ اوست - دُمِ خود را  (که ممکن ست زنگوله داشته باشد یا نه) به دهان گرفته و خود را به شکل حلقه در می آورد و غلت می خورد؛ یَهُوه به ماران فرمان داد به روی شکم های خود بر روی خاک بخزند، اما یهوه یک شرقی بود. غلتیدن، نرم و تند رفتن به مراتب سریع تر و ارضا کننده تر از خزیدن ست. اما برای مارهای حلقه ایِ زنگوله دار، مانعی وجود دارد: آنها سمی هستند و به محض اینکه دم خود را گاز می گیرند با دردِ وحشتناکی می میرند. همه ی پیشرفت ها چنین موانعی را پیشِ رو دارند. من نمی دانم امرِ اخلاقی چیست. ممکن ست نهایتآ، دراز کشیدن در سکوت و هیچ نخزیدن، بی خطرترین کار باشد. بی تردید در نهایت همه ی ما، آنجا  که بعد از آن هیچ چیزِ دیگری نیست، همین کار را خواهیم کرد. اما در این صورت، هیچ رد پایی بر خاک نمی ماند، هیچ خطی کشیده نمی شود. شب های تاریک و طوفانی با روزهای زیبای نورانی، در این لحظه از ماهِ ژوئن، یکسان است - و شما ممکن ست اصلآ زندگی نکرده باشید. و نتیجه اخلاقیِ آن این ست که شما برای فرار از حلقه، مجبورید یک حلقه بسازید. به دورِ اجاق کمی نزدیک تر شوید. اگر براستی می توانستیم حلقه ای بسازیم، که انجام و آغاز را بهم وصل کند، در این صورت به قول آن یونانی، دیگر نمی مردیم؛ اما هرگز نهراسید. هر قدر هم که تلاش کنیم از عهده ی چنین کاری بر نمی آییم. اما هنوز کمتر چیزهایی هستند که بتوانند به اندازه ی " یک داستانِ خوب" به شگردِ حلقه ی واقعی نزدیک شوند.
 - لگوئین

"when a hoop snake wants to get somewhere- whether because the hoop snake is after something, or because something is after the hoop snake- it takes its tail (which may or may not have rattles on it) into its mouth, thus forming itself into a hoop, and rolls. jehovah enjoined snakes to crawl on their belly in the dust, but jehovah was an easterner. rolling along, bowling along, is a lot quicker and more satisfying than crawling. but, for the hoop snakes with rattles, there is a drawback. they are venomous snakes, and when they bite their own tail they die, in awful agony, of snakebite. all progress has these hitches. i don’t know what the moral is. it may be in the end safest to lie perfectly still without crawling. indeed it’s certain that we shall all do so in the end, which has nothing else after it. but then no tracks are left in the dust, no lines drawn; the dark and stormy nights are all one with the sweet bright days, this moment of june- and you might as well never have lived at all. and the moral of that is, you have to form a circle to escape from the circle. draw in a little closer around the campfire. if we could truly form a circle, joining the beginning and the end, we could, as another greek remarked, not die. but never fear. we can’t manage it no matter how hard we try. but still, very few things come nearer the hoop trick than a good story."

هیچ نظری موجود نیست: