۲۵ فروردین ۱۳۹۱

اراده معطوف به قدرت

اراده معطوف به قدرت، آخرین اثر نیچه، اثری ست مفصل و ناتمام که پس از مرگ وی ویراسته و منتشر شد؛ دکتر محمد باقر هوشیار منتخبی از آن را به همراه مقدمه ای مفصل منتشر کرده ست؛ 
---
» اندر بهداشتِ " ناتوان" - آنچه در حالِ ناتوانی انجام گیرد، بد از آب در آید؛ دستورِ اخلاقی: هیچ نا کردن؛
قوتِ طبعی با گوهر، خویش را در شکیب و در درنگ در واکنش، نشان می دهد: نوعی بی قیدی چنان از ویژگی های اوست که آزاد نبودن در جنبشی مخالف، ناگهان بودن، و فقدانِ خودداری در "رفتار" از ویژگی های ناتوانی ست؛ اراده ضعیف ست: و نسخه پیشگیری از کارهای بی خردانه این باشد: اراده توانا داشتن و هیچ نکردن!

» چرا همه چیز جنبه بازیگری و خودنمایی پیدا می کند؟ آدم امروزی (مدرن) غریزه اطمینان بخش ندارد. نتیجه این ست که نمی تواند کاری و چیزی را پرداخته و پخته پدید آورد، آدم هیچ گاه نمی تواند به تنهایی پس افتادگیِ آموزشگاه را جبران کند؛
آنچه اخلاق و قانون را می سازد، آن غریزه ژرف ست که دریابد، پرداختگی و کمال را نخست، خودکاری و اتوماتیسم در زندگی و آفرینندگی ممکن می سازد؛ [...] ما دیگر بر هم نمی نهیم و ذخیره نمی کنیم، ما سرمایه نیاکان را اسراف و با دستی تباه می کنیم که در راهِ شناختِ آن ست؛

» امروز در عصری که دولت، شکمی بی معنی و گنده دارد، غیر از کارگران واقعی اکنون در هر رشته "نمایندگانی" نیز هستند: مثلآ غیر از دانشمندان، ادبای اصطلاحی و غیر از طبقاتِ رنج کش، بیکارگانِ پرگو و ژاژخایی نیز هستند که آن "رنج" - که نکشیده اند- را نماینده اند؛ [...] زندگی امروز ما در نتیجه این همه واسطه ها و دلالان درجه گران گشته، در صورتی که در شهرهای زمان باستان، و هنوز تحت تاثیر و ادامه ی آن، در بعضی شهرهای اسپانیا و ایتالیا، مردم خود گام به میان می نهادند و می نهند و به میدان می آمدند و می آیند و به نمایندگانِ امروزی وقعی نمی نهادند و چیزی نثار نمی کردند - مگر که شاید لگدی!

» شاید من بهتر از هرکس بدانم که چرا تنها انسان می خندد: او تنها، چنان ژرف رنج می برد که از اختراعِ خنده ناگزیر بوده است. بدبخت ترین و غمناک ترین، چنانکه می باید، شادترین جانور ست؛

پانوشت: این ترجمه را که می خواندم بارها با خودم فکر کردم که یعنی متنِ اصلی هم تا این اندازه نامفهوم ست؟ بالاخره در کتابخانه ی دانشگاه متن ها را تطبیق دادم و دیدم که براستی دشوار ست گزین کردن معادل های فارسی برای چنین متنی؛ به هر حال مترجم، خطر کرده ست به آفریدنِ دوباره اثر در زبانی دیگر و این خود جسورانه ست؛ حال آنکه کسانی که به زبان تسلط دارند خوب ست که ترجمه و خود اثر را بازخوانی کنند؛ شاید از این مسیر بتوان به زبان متن نزدیکتر شد؛

۳ نظر:

علی تبریزی گفت...

با درود ، خواستم بگویم که منهم هیچ چیزی دستگیرم نشد. پیروز باشید

Taghi گفت...

fekr mikonam sakht bodan matn ro mishe az titresh motawajeh shod: ERADEh ... wa na erdeh... ehtemalan Nitche ham to matnhash ye chizaie ro kamtar newesht ta khanandeh khodesh be delkhah ono por karde o tafsir kone!!!-T

dan scarfo گفت...

I like your style: brief and informative. Good job!