۱۹ فروردین ۱۳۹۱

"باید گفته می شد"

"باید گفته می شد"
یاکوب آوگشتاین - مجله ی اشپیگل
مترجم: میترا یوسفی

• گونتر گراس با شعرِ " آنچه باید گفته شود" موضعِ درستی اتخاذ می کند: او آلمان را از زیرِ سایه ی سخنان آنگلا مرکل که می گوید تامینِ امنیت اسرائیل از مسئولیت های تاریخیِ دولتِ آلمان ست؛ بیرون می آورد. این نویسنده به درستی انتقاد می کند: که اسرائیل، منطقِ تهدید و اولتیماتوم را به جهان تحمیل کرده است؛
 ---
شعرِ فوق العاده ای نیست. تحلیلِ سیاسی ِ درخشانی هم نیست. اما سطورِ پشتِ سر همی که گونتر گراس در زیرِ عنوانِ "آنچه باید گفته شود" آورده است، در زمره ی موثرترینِ واژگانِ او به شمار می روند. واژگانی که بر "گسست" دلالت می کنند. گسستی که نمی توان در آینده پشت ش پنهان شد و نادیده اش گرفت، او می نویسد: اسرائیلِ اتمی، به هر حالِ صلحِ شکننده جهانی را تهدید می کند. پسِ این جمله، فریادی خفه شده ست. زیرا او درست می گوید، زیرا یک آلمانی آن را گفته ست، یک نویسنده، برنده ی جایزه نوبل، زیرا گونتر گراس آن را گفته ست. و اینجاست که شکافی وجود دارد. به این دلیل ست که ما باید از گراس تشکر کنیم. او این مسئولیت را به دوش گرفته ست تا این جمله را برای همه ی ما به زبان بیاورد. دیالوگِ تمام شده ای، آغاز شده ست.
و آن صحبت پیرامونِ اسرائیل ست؛ و در این باره که اسرائیل مهیای جنگ بر ضدِ ایرانی شده ست که رئیس جمهورش محمود احمدی نژاد اسرائیل را تهدید می کند، آن را شیطانی می خواند که باید از میان برداشته شود. اسرائیل کشوری که از سالها پیش توسطِ دشمنانی احاطه شده بود که هنوز هم تا حدی دولتش و حقِ وجودی ش را - مستقل از سیاست ش -، اساسآ انکار می کنند.
این جنگی ست که می تواند جهان را به ورطه نابودی بکشاند. وقتی یک آلمانی از آن صحبت می کند، می باید که توسطِ آلمانی ها و مسئولیت پذیریِ جمعیِ آنان بدان پرداخته شود؛ اما اینجاست که قواعدی وجود دارد؛ گراس می دانست که او را با عنوانِ ضد سامی مورد اهانت قرار خواهند داد. این مخاطره ای ست که برای یک آلمانیِ منتقدِ اسرائیل، وجود دارد. حتی ماتیاس دوپفنر رئیسِ انتشاراتِ شپرینگر - که خود را درباره ی مناسباتِ آلمان و اسرائیل مفسر می پندارد - گراس را به معنای دقیقِ سیاسیِ کلمه، به "ضدیت با سامی ها" متهم کرد. و اینکه گراس حساب آن را هم می باید می کرد که براحتی می توانند حضور ِ او بعنوانِ سرباز را در ارتش اس اس در مرکز ِ رِها، بخشِ والسِر، دست آویز قرار دهند.
اما گراس نه یک ضد سامی و نه یک زامبیِ تاریخ ست، گراس واقع گراست؛ او توانِ هسته ای اسرائیل را، که کسی حقِ نظارت بر آن ندارد، تقبیح می کند؛ او از سیاستِ دفاعی آلمان انتقاد می کند، که زیردریایی مجهز به سلاحِ هسته ای به کمک ِاسرائیل می فرستد؛ او همچنین رویگردان ست از "تظاهر و دوروییِ غرب" که شوربختانه، تمامِ کنش های ما را در خاورمیانه، از افغانستان تا الجزیره راهبری می کند.
گراس تا حدی نامفهوم می نویسد. او به صورتی مبهم می نویسد: که او مدت ها خاموش بوده و اکنون دیگر خاموش نمی ماند. - "پیر شده و با آخرین قطراتِ جوهرش" - و اینکه خیلی ها می خواهند که همراهِ او سکوتشان را بشکنند؛ همه ی اینها خیلی منسجم نوشته نشده اند؛ او به درستی به موضوعِ دیگری هم پرداخته و آن هشدار درباره ی نابودیِ مردمِ ایران توسطِ اسرائیل ست که هنوز در طرح و نقشه ی اسرائیل وجود ندارد. این متن می توانست بر روی حملاتِ احتمالی، متمرکز شود و این مهم را گراس انجام نداده است.
نهایتا می بایست کسی ما را از زیرِ سایه ی گفته های آنگلا مرکل بیرون می کشید، که در سالِ ۲۰۰٨ در اورشلیم بیان کرد؛ او در آن زمان گفته بود تامینِ امنیت اسرائیل، "مسئولیتِ تاریخی دولتِ آلمان"ست؛ و برای اینکه گفته اش ایجادِ سوء تفاهم نکند، افزود: "زمان در حال سپری‌شدن است و نباید روزنه‌‌ی فرصت‌ها را بدون استفاده گذاشت".
هلموت شمیت درباره سخنانِ مرکل، گفته ست احساس مسئولیت درباره ی تامینِ امنیتِ اسرائیل، که از نظر ِ عاطفی/انسانی قابل فهم ست می تواند به باورِ احمقانه ای بدل شود که عواقب جدی در پی داشته باشد؛ "وقتی میانِ اسرائیل و ایران جنگ شود، بر این مبنا سربازان آلمانی باید در این جنگ مشارکت کنند"؛ اسرائیل، بعد از آمریکا، آلمان را یگانه کشوری می داند که می تواند روی همدستی و همیاری اش حساب کند.
با پیشتیبانیِ همه جانبه ی آمریکا، - تا حدی که یک رئیس جمهور این کشور باید نظرِ مساعدِ لابی های یهودی را تمام و کمال جلب کند - ، و همچنین آلمان، که بواسطه ی تقابل های تاریخی، قولِ همکاریِ نظامی داده ست، دولتِ نتانیاهو سرودِ جنگ افروزیِ پیش رونده ای بر فراز جهان می خواند: به نوشته ی روزنامه ی اسرائیلیِ هارتس: اسرائیلِ ناتیناهو در دستورِ کارِ جهانیِ خود دارد، که بعنوانِ یک دولت کوچک شمرده نشود؛ از قیمتِ نفت تا تروریسم، جهان دلایلِ کافی پیش روی خود دارد تا از جنگِ اسرائیل- ایران بهراسد.
هیچ کس باور ندارد که ایران بمب ِ اتمی دارد؛ هیچ کس نمی داند آیا ایران بر روی چنین بمبی کار می کند یا خیر؛ در مقابل: آمریکایی ها بر این باورند، ایران از سالِ ۲۰۰٣ برنامه ی هسته ای خود را آغاز کرده ست؛ این موردِ علاقه ی اسرائیل نیست؛ برای آنها تنها این اهمیت ندارد که از بمبِ هسته ای ایران جلوگیری کنند، بلکه برای آنها حائز ِ اهمیت ست که به کلِ از ساختِ چنین بمبی توسطِ ایران جلوگیری کنند؛ آنها نمی خواهند خود را درگیرِ آن مشکلی بکنند که آمریکا در زمان ِجنگ با عراق با آن دست به گریبان بود: و آن اثباتِ وجودِ دشمنِ مجهز به سلاح های کشتارِ جمعی بود؛ وجود چنین سلاح هایی درباره ی عراق اثبات نشد و آمریکایی ها نهایتآ مجبور به جعل سند دراین باره شدند.
اسرائیل، منطقِ تهدید و اولتیماتوم را به جهان تحمیل کرده است: او نمی خواهد اساسآ اثبات کند که ایران بمبِ اتمی دارد؛ حتی نمی خواهد اثبات کند که ایران در پیِ ساختِ چنین بمبی ست؛ دکترین اسرائیلی تنها فریاد می زند: ایران نباید به"منطقه مصونیت و مهارناپذیری" نزدیک شود؛ به همین دلیل اسرائیل تهدید می کند که پیش از آنکه ایران، تجهیزاتِ هسته ای خود را در عمق گرانیت جاسازی کند تا آنجا که قوی ترین موشک های ضدتاسیساتِ هسته ای آمریکا نیز بدان دست نیابند، به ایران حمله خواهد کرد.
اسرائیل با ایران بازی پوکری می کند که تا زمانی که به جنگ منتهی نشده ست؛ برنده ی آن هر دوی آنانند؛ "مردِ دیوانه از تهران" نامی ست که به رئیس جمهورِ ایران داده اند؛ اما احمدی نژاد دیوانه نیست، او می خواهد که جایگاه ش را حفظ کند، برای همین اپوزیسیون را تحت فشار قرار می دهد: سه سالِ پیش وقتی مردم بر ضد دولتِ او به خیابان ریختند و اعتراض کردند، او سرکوبِ خونینی را در دستورِ کار قرارداد و بسیاری از سیاستمدارانِ اپوزیسیون را به زندان انداخت.
احمدی نژاد، عامدانه جهان را در بی خبری از اهدافِ هسته ای خود نگه می دارد، او از این استراتژی دوگانه سود می برد همانطور که اسرائیل از تهدید به جنگ، سود می برد؛ هر دو دولت یکدیگر را یاری می دهند، تسلط خود را بر منطقه، فراتر ببرد، به صورتِ مبتذلی این دو در وابستگیِ متقابل هستند؛ این می توانست موضوعِ طرفین باقی بماند نه آنکه کل جهان را به گروگان بگیرند؛ در چنین موقعیتی ست که گراس می نویسد، و اصرار می کند "هر دو دولت برای کنترل پیوسته و بی قید و شرط توانِ هسته ای اسرائیل و تاسیساتِ هسته ای ایران با نهادهای بین المللی همکاری کنند".
ایران در حال حاضر به دلیلِ اعمالِ مجموعه ی تحریم ها تحت فشارست، و اکنون وقت آن ست که اسرائیل هم تحت فشار قرار بگیرد. قابل توجه ست آنچه دوپفنر می گوید: "کسی که این حرف را می زند، تلاش نکند، تقصیرِ آلمان را نسبی کرده و یهودیان را به عنوان ِعامل و مقصر جا بزند." اما این جا بحث بر سرِ تاریخِ آلمان نیست؛ بلکه بر سرِ اکنونِ جهان ست.

پانوشت: این ترجمه در سایت اخبار روز هم منتشر شده است؛ 

هیچ نظری موجود نیست: