۲۲ اسفند ۱۳۹۰

بنای معبد

 » همه چیز در ساختِ بنا، به خواستِ او تن در می داد؛ کارگرانِ بیگانه، تخته سنگ هایی از مرمر می آوردند، تراشیده و جفتِ یکدیگر؛ با حرکاتِ سنجیده ی انگشتانِ او بود که سنگ ها بر آمده و در جای خویش قرار می یافتند؛ تا به حال هیچ بنایی چون این معبد، چنان سهل و آسان بر پا نشده بود، یا بهتر ست بگوییم؛ حقا که این معبد به سانِ معبدی واقعی برپا شد، جز اینکه بر هر سنگ، - از کدامین گسل بودند؟ - دستخطِ نامأنوسِ و بی معنای کودکان، یا چه بسا سنگ نبشته های کوه نشینانِ بربر، به قصدِ تحریک و توهین، یا برای تخریبِ کاملِ معبد به وضوح با ابزارهای تیز و بی نظیر چنان کنده شده بود که دیرزمانی به درازایِ ابدیت، پس از معبد، خواهند پایید؛
- فرانتس کافکا - در دفتری موسوم به Oktavheft H - 1918
---
Der Tempelbau

Alles fügte sich ihm zum Bau. Fremde Arbeiter brachten die Marmorsteine, zubehauen und zueinandergehörig. Nach den abmessenden Bewegungen seiner Finger hoben sich die Steine und verschoben sich. Kein Bau entstand jemals so leicht wie dieser Tempel oder vielmehr dieser Tempel entstand nach wahrer Tempelart. Nur daß auf jedem Stein – aus welchem Bruche stammten sie? – unbeholfenes Gekritzel sinnloser Kinderhände oder vielmehr Eintragungen barbarischer Gebirgsbewohner zum Ärger oder zur Schändung oder zu völliger Zerstörung mit offenbar großartig scharfen Instrumenten für eine den Tempel überdauernde Ewigkeit eingeritzt waren.

Oktavheft H - Franz Kafka

پانوشت :کافکا در این دست نوشته ش اشاره می کند به این که آن سرشتِ کودکانه و نامأنوس ست که نهایتآ دیرزمانی به درازای ابدیت، پس از ویرانیِ معبد می پاید؛ آن حقیقتِ گنگ .. آن دستخطِ "دیگری" بر سنگ؛

هیچ نظری موجود نیست: