۵ بهمن ۱۳۹۰

پرومته

» از پرومته در چهار اسطوره سخن به میان آمده ست؛
بنا به سخن نخست چون او برای یاری به انسان به ایزدان خیانت کرد، درقفقاز به بندش کشیدند و ایزدان عقابی چند بفرستادند تا از جگرش که دم به دم رویین می شد بخورند؛
بنا به سخن دوم، پرومته خود را از دردِ کوبش منقارها، هر چه ژرف تر بر صخره فرو فشرد تا با آن یگانه گشت؛
بنا به سخنِ سوم، با گذشتِ هزاران سال، خیانت ش از یادها برفت، ایزدان از یاد ببردند،عقابان از یاد ببردند،و او خود نیز؛
بنا به سخنِ چهارم، از بی بنیاد شدنِ کارِ جهان آدمی خسته شد. ایزدان خسته شدند، عقابان خسته شدند، و زخم با خستگی به هم آمد؛
ماند آن صخره کوه توجیه ناپذیر، - اسطوره بر آن ست تا امرِ توجیه ناپذیر را توجیه کند. اما از آن رو که خود از بن مایه ی حقیقت سرچشمه می گیرد باز باید به امری توجیه ناپذیر بینجامد؛

- فرانتس کافکا؛
---
Von Prometheus berichten vier Sagen: Nach der ersten wurde er, weil er die Götter an die Menschen verraten hatte, am Kaukasus festgeschmiedet, und die Götter schickten Adler, die von seiner immer wachsenden Leber fraßen.
Nach der zweiten drückte sich Prometheus im Schmerz vor den zuhackenden Schnäbeln immer tiefer in den Felsen, bis er mit ihm eins wurde.
Nach der dritten wurde in den Jahrtausenden sein Verrat vergessen, die Götter vergaßen, die Adler, er selbst.
Nach der vierten wurde man des grundlos Gewordenen müde. Die Götter wurden müde, die Adler wurden müde, die Wunde schloß sich müde.
Blieb das unerklärliche Felsgebirge. - Die Sage versucht das Unerklärliche zu erklären. Da sie aus einem Wahrheitsgrund kommt, muß sie wieder im Unerklärlichen enden.

- Franz Kafka

هیچ نظری موجود نیست: