۳۰ دی ۱۳۹۰

کنستانسیا


» اینجا بمان؛ اینجا از نو زاده شو؛ ... ما را بگذار تا بمیریم، اما تو باید زنده بمانی کنستانسیا؛ به نامِ ما زنده بمانی، نگذار شکست ت بدهند، نگذار قهر و غلبه تاریخ نابودت کند؛ تو باید زنده بمانی، نباید تن به تبعید بدهی؛ نشانه ای باش، تا بگویی: آنها از اینجا جان به در بردند؛ ما را با خاطره ات حفظ کن | ما را با چشمانت مُهر کن | ما را ببر مثل یادگاری از کاخِ اندوه | ما را ببر مثلِ عروسکی | مثلِ خشتی از خانه | تا کودکانمان بازگشت را به یاد آورند؛
-کنستانسیا، چقدر از زندگی - زندگیِ مرا - به "مردگان ت" بخشیدی؟ مهم نیست - من حالا زنده ام؛ تو جایی هستی که می خواستی باشی؛ به "مردگانت" برس؛ از آنها غافل نشو؛ ...

- کنستانسیا - کارلوس فوئنتس

هیچ نظری موجود نیست: