۲۰ دی ۱۳۹۰

درد

 » دوگل انتظارِ چیزی را نمی کشد، بجز صلح؛ تنها ما هستیم که همچنان انتظار می کشیم، انتظارِ همه ی اعصار را، انتظارِ همه ی زنانِ تمامیِ اعصار را، و همه ی اکنافِ عالم را؛ انتظارِ انسانهای بازگشته از جنگ را؛ ما در جایی از دنیا هستیم که اجسادِ مردگان را بر گوری بر روی هم تلنبار می کنند؛ اینجا اروپا ست و این همه در اروپا می گذرد؛ همین جاست که میلیون میلیون یهودی را می سوزانند؛ همین جاست که برایشان اشک می ریزند؛ [...] ما به اروپا تعلق داریم و این همه در اروپا می گذرد؛ ما از تبارِ سوختگانِ کوره های آدم سوزی هستیم، از تبارِ آنانی که در مای دانک با گاز خفه شدند،با نازی ها نیز هم تباریم؛سهمی همسان از کوره های آدم سوزی بوخنوالد،از گرسنگی در گور -
گودال های همگانی برگن - بلسن؛ سهمی از این گودال ها از آن ماست؛
تنها پاسخِ در خورِ چنین جنایتی،آن ست که آن را جنایتی همگانی بدانیم، همه را در آن سهیم کنیم، حتی نظریه برابری و برادری را؛ برای تحملِ آن و نیز برای اینکه بدین نظریه در این مقوله مومن باشیم؛ بله باید جنایت را همگانی دانست؛

- مارگریت دوراس | درد

هیچ نظری موجود نیست: