۱۶ آذر ۱۳۹۰

خواست = آفرینش

بازخوانی

« در همه آنچه می خواهی، از خود بپرس: آیا به یقین می خواهم آن را تا بی نهایت بار تکرار کنم؟ این باید محکم ترین مرکز ثقل شما باشد؛» ( خواستِ قدرت، بخش چهارم، 242 ) 

به آن پیرزنانی می مانیم که تنها یکبار به خود اجازه ی زیاده روی می دهند؛ ما دقیقآ مثلِ آنها عمل و فکر می کنیم؛ نیچه در پاسخ به ماست که می نویسد: " آه؛ ای کاش نیمه خواستن را یکسره از خود دور می کردید و برای بیکارگی چندان عزم می داشتید که برای کار! آه ای کاش کلام را در می یافتید: « همواره هر چه می خواهی بکن؛ اما نخست از آنان باش که توانِ خواستن دارند! »"؛

نیچه از "بازگشتِ ابدی" سخن می گوید؛ اندیشه ای که "برمی گزیند" و "خواستن" را به چیزی تام و تمام مبدل می کند؛ اندیشه ای که هر چه بیرون از آن ست  را از خواست پاک می کند، و خواست را به آفرینش بدل می کند؛ و تساویِ ( خواست = آفرینش ) را سبب می شود؛

نیچه و فلسفه /  ژیل دلوز؛

۴ نظر:

دلِ ناآرام گفت...

تنگ شده دلم...

ناشناس گفت...

دلِ ناآرام م؛ دلِ منم تنگ شده برای تو، عزیزِ من... چه خوب کردی پیدام کردی؛

آیدین گفت...

خانه دل تنگ ِ غروبی خفه بود،
مثل امروز که تنگ است دلم؛
[...]
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه !

ناشناس گفت...

آه ای واژه ی شوم / خو نکرده ست دلم با تو هنوز؛
چقدر درخشان آیدین ...