۶ دسامبر ۲۰۱۱

تاسِ ضرورت

بازخوانی

اگر بدانیم چگونه بازی کنیم، چگونگیِ تایید ِ تصادف را هم خواهیم دانست؛ اما مسئله آن ست که ما نمی دانیم چگونه بازی کنیم، " شرمسار، سرافکنده، - دست و پا گم کرده -چونان پلنگی ناکام در پریدن؛ اما چه غم ای تاس بازان! شما شوخی و بازی را چنان که باید نیاموخته اید! "؛ ( زرتشت،4، "درباره انسان والاتر، 14)
بازیگر بد بر پرتابِ چندباره ی تاس افکنی تکیه می کند. او خودِ این ترکیبِ تاس را هدفی قرار می دهد که باید به آن دست یافت؛ هدفی که در پسِ علیت پنهان شده ست؛ نیچه، این غایت/عقل باوری را عنکبوتی ابدی می داند و ما را فرا می خواند که همزبان با شارلِ دلاور در میدانِ نبرد با لویی یازدهم بگوییم: " که به جنگِ عنکبوتِ جهان آمده ام! "؛
از میان بردنِ تصادف؛ چسبیدن به علیت/غائیت، تاکید بر تکرارِ پرتاب به جایِ تایید تصادف، و پیش بینی نتیجه به جای تاییدِ ضرورت، همگی کارِ بازیگرِ بد هستند؛
اما حتی آن تکرارِ تاس اندازی ها هم به شکست می انجامند زیرا تصادف به قدرِ کافی در یک پرتاب تایید نمی شود، تا عددِ "سرنوشت سازی" را تولید کند که برای گردِ هم آوردنِ همه ی پاره ها ضروری ست؛ 
نیچه به جای زوجِ علیت/غائیت یا احتمال/غائیت و تقابل و ترکیبِ این ها، تلازمِ دیونیسوسیِ تصادف/ضرورت و زوجِ دیونیسوسیِ تصادف/تقدیر را می نشاند؛
نه احتمالی که در پرتابِ چند باره ی تاس ها توزیع شده ست؛ بلکه همه ی تصادف به یکباره؛ نه ترکیبی مطلوب، خواسته شده، نهایی، بلکه ترکیبی سرنوشت ساز و دوست داشته شده: عشق به سرنوشت؛ نه بازگشتِ ترکیب بواسطه ی تعدد پرتاب، بلکه تکرارِ یک پرتاب بواسطهِ ذاتِ عددی که به نحو سرنوشت سازی به دست آمده ست؛

نیچه و فلسفه / ژیل دلوز

1 نگاه:

ناشناس گفت...

لذت بردم از خواندن اش...