۱۴ آذر ۱۳۹۰

مسئله رنج

بازخوانی

برای آنکه رنج، از منظری کنشی مورد قضاوت قرار گیرد، باید در "محیطِ بیرونیِ خود" نگه داشته شود؛ این به تمامی یک هنر ست؛ هنری که هنرِ سروران ست؛ سروران رازی دارند؛ آنها می دانند که رنج، فقط یک معنا دارد: شادی بخشی؛ شادی بخشی به کسی که رنج می دهد، یا آن را مشاهده می کند؛
اگر انسانِ کنش مند، رنجِ خود را جدی نمی گیرد، به این دلیل ست که هماره کسی را تصور می کند که رنج به او لذت می دهد؛ بیهوده نیست که چنین تخیلی، در ایمان به خدایانی یافت می شود، که جهان یونانیان را سرشار کرده بودند : " هر شری که نگاه انداختن بر آن، خدایی را بطلبد، بر حق ست "؛
باید دانست که در معنای کنشی، رنج، دلیلی بر ضدِ زندگی نیست؛ بلکه به عکس، انگیزنده ی آن، طعمه ای برای آن، و "دلیلی" به نفعِ زندگی ست؛دیدنِ درد یا حتی به درد درآوردن، ساختارِ زندگی به عنوانِ زندگی ِ کنشی، و ظهورِ کنشیِ زندگی ست؛ رنج معنایی بی واسطه در حمایت از زندگی دارد: معنای بیرونی آن؛ 
در معنای درونی/ واکنشیِ رنج، رنج پیامدِ گناه ست و به وسیله ای برای رستگاری بدل می شود، رنج با تولیدِ رنجِ بیشتر، با درونیدنِ هر چه بیشتر تسلا می یابد؛ با چرکین کردنِ زخم؛ رنج را فراموش کردن، و خود را درمان کردن؛
نیچه اما ما را به تامل در مسئله ی رنج فرا می خواند و می گوید : " تراژدی همان زمانی می میرد، که نمایش، به کشاکشی درون سو تبدیل، و رنج درونی می شود"؛ 

تبارشناسی اخلاق / نیچه :: نیچه و فلسفه / ژیل دلوز

۲ نظر:

م.ع. امید گفت...

رفیق، این رنج گاهی اینقدر قدرتش زیاده که ما زورمون نمیرسه بیرون نگه ش داریم. با تمام قوا هجوم میاره به درون تا خودش رو به نام رستگاری تلنبار کنه ، اما ما چون نه با رستگاری میانه ای داریم و نه زورمون اونقدر زیاده که همه شو بیرون بندازیم لذا خیلی که هنر کنیم اینه که تکه هایی از اون رو بکنیم و به بیرون پرت کنیم، اینجوری جیغ رنجو در میاریم که کلی هم میتونه لذت بخش باشه :)

ناشناس گفت...

همان تکه هایی که برون ریزی می شوند بارقه های امید ند؛
:)