۱۳ شهریور ۱۳۹۰

معرفت های ناساز

بازخوانی؛ از برای روزهای آشفتگی ...

از دیدِ ساموئل بکت، صیرورتِ رویه عاشقانه وابسته به کارکردهای ذیل ست :
-کارکرد سرگردانی: کارکردِ alea [تاس، بخت]، سفری پر مخاطره در دلِ وضعیت، که پشتوانه ِمفصل بندیِ دو و نامتناهی ست؛ کارکردی که فرضِ وجودِ "دو" ر در معرضِ فرانمودِ "نامتناهی"ِ جهان قرار می دهد؛
-کارکردِ سکون: که محافظ ست؛ که نام گذاری اولیه را پاس می دارد، که تضمین می کند که این نامگذاری "رخداد-مواجهه" در حصر خود رخداد نیست؛
-کارکرد الزام : همواره حتی به هنگام فراق و جدایی، ادامه دادن، که به موجبِ آن، غیبت ، خود وجهی از تداوم ست؛
-کارکرد داستان: که چون پیش می رود، از راهِ قسمی بایگانی کردن، روندِ "حقیقت شدنِ" سرگردانی و سرگشتگی را ثبت می کند؛
×
می توان ثابت کرد که انفصال، خود را دیگر بار، در فهرستِ کارکردهای زنانه و مردانه، حک و ثبت می کند؛ زیرا "مرد" بنا به تعریفِ اصلِ موضوعیِ کلمه، آن موضعی در عشق ست، که الزام و سکون را با هم جفت می کند؛ و حال آنکه "زن" آن موضعی ست، که سرگردانی و داستان گویی را به هم پیوند می زند؛
این اصل های موضوع در به هم آمیختنِ کلیشه های نتراشیده با کلیشه های تراش خورده تردیدی روا نمی دارند:
"مرد" کسی ست، مذکر یا مونث، که هیچ کاری نمی کند، یعنی کارِ نمایانی محضِ خاطرِ عشق و به نامِ عشق از او سر نمی زند؛ زیرا معتقد ست: آنچه را که او یک بار بر آن ارج نهاده ست می تواند همچنان با ارزش و ارجمند شود بی آنکه نیازی به اثبات و تصدیقِ مجدد خودش داشته باشد؛
"زن" کسی ست، مذکر یا مونث، که عشق را به سیر و سفر وامی دارد و دلش می خواهد یک ریز و پیوسته قصه بپردازد؛ یا در قاموسِ ستیز : "مرد" خاموش ست و خشن؛ و حال آنکه "زن" یکریز حرف می زند و شکوه می کند؛ در نهایت کاوش های عاشقانه، به مواد و مصالح تجربی نیاز دارند تا حقیقت تحقق پذیرد؛
 اما باید توجه داشت که آنچه هر یک از "مرد" و "زن" بر پایه عشق، از عشق می دانند منفصل و جداگانه می ماند؛ و عشق صحنه ای ست که در آن یک حقیقت درباره ی مواضعِ جنسیت یافته، منبعث می گردد و پیش می رود، در جریانِ ستیزی فرو ننشاندنی میانِ معرفت های ناساز؛

What is love? - Alain Badiou , 1992

هیچ نظری موجود نیست: