۱۰ شهریور ۱۳۹۰

جنگ و امر سیاسی

بازخوانی به نامناسبتِ روزِ ملیِ ضد جنگ در آلمان؛

گریزی از منطقِ امرِ سیاسی در کار نیست؛ اگر دشمنیِ صلح طلبانه با جنگ، آنقدر نیرومند بود که هوادارانِ صلح را به جنگ بر ضدِ صلح ستیزان - به جنگی بر ضد جنگ - می کشاند، می شد از آن نتیجه گرفت که در حقیقت، صلح طلبی دارای نیرو و توانِ سیاسی ست؛ زیرا چندان قوت دارد که آدمیان را بر مبنای تمایز دوست و دشمن گروه بندی کند؛
در واقع اگر خواستِ برانداختنِ جنگ، آنقدر قوی باشد که دیگر از جنگ نپرهیزد، آنگاه خود به انگیزه ای سیاسی بدل می شود؛ یعنی بر جنگ، ولو به مثابه امکانی افراطی و استثنایی، صحه می گذارد و آن را موجه می نماید؛ در آن صورت واپسین جنگِ تمام عیارِ بشریت باز محصولِ یک جنگ خواهد بود؛
چنین جنگی ناگزیر، بیش از حد شدید و غیر انسانی ست، زیرا با تجاوز از حدود چارچوبِ سیاسی، همزمان دشمن را تا حد مقولاتِ اخلاقی و جز آن نازل می کند و به ناچار از دشمن هیولایی می سازد که نه تنها باید در جنگ مغلوب ش کرد بلکه باید به کل نابودش ساخت؛به عبارت دیگر، او دیگر دشمنی نیست که تنها باید وادارش به عقب نشینی به مرزهایش نمود؛
عملی بودنِ چنین جنگی به ویژه نمایانگرِ این واقعیت ست که جنگ به منزله امکانی واقعی، همچنان در زمانه ی ما حضور دارد و این واقعیت، نقشی قاطع و اساسی در بازشناختِ سیاست دارد؛

Carl Schmitt , The Concept of the Political , translated by George  Schwab