در یکی از مصاحبه های کریستین دلاکومپنی با فوکو که در روزنامه لوموند چاپ شد ، فوکو در پاسخ به انتظارِ مردم از منتقدان برای ارزیابی دقیقِ ارزش یک اثر ، چنین پاسخی داد :
" پیش از آنکه مردم بتوانند بگویند چه می خواهند ، قاضی ها وجود داشته اند ؛ شگفت انگیز است که مردم تا چه حد دوست دارند قضاوت کنند . بی شک قضاوت از ساده ترین کارهایی ست که به انسان داده شده است و به خوبی می دانید که آخرین انسان ، هنگامی که واپسین آذرخش ، آخرین رقیب اش را به خاکستر بدل کند ، پشتِ میز ِ زهوار در رفته ای می نشیند و محاکمه مسئول واقعه را آغاز می کند ؛
نمی توانم سودای نقدی نداشته باشم که در صدد قضاوت نباشد بلکه به اثر ، وجود ببخشد ؛ نقدی که آتش ها برافروزد ، رشدِ سبزه ها را بنگرد ، به صدای باد گوش دهد ، کف ِ دریا را از نسیم بگیرد و بپراکند ؛ این نقد، قضاوت نمی کند بلکه نشانه های هستی را تکثیر می کند ؛ این نقد نشانه ها را فرا می خواند و از خواب بیدار می کند ؛
نقد به صورت ِ داوری و حکمیت مرا به خواب می برد ؛ من نقدی با درخشندگی های خیال پردازانه را دوست دارم ؛ چنین نقدی مطلق است..نه نقدی قرمز پوش و قاضی وار ! این چنین نقدی ، برقِ طوفان های ممکن را با خود می آورد ؛ "
0 نگاه:
ارسال يک نظر